خرید بک لینک

ابری رسید و آسمانم از تو پر شد

بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد

نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک

اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد جان جوان بودی تو و چندان دمیدی

تا قلبت ای بخت جوانم از تو پر شد

خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی

جانی تو و من جاودانم از تو پر شد

چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول

تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد

در باغ خواهش های تن روییدی اما

آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد

پیش گل سرخ تو ،برگ زرد من کیست ؟

آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد

با هر چه و هر کس تو را تکرار کردم

تا فصل فصل داستانم از تو پر شد

آیینه ها در پیش خورشیدت نشاندم

و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد

«حسین منزوی»

به ادامه مطالب بروید...

برچسب: غزل عاشقانه,غزل عاشقانه کوتاه,غزل عاشقانه معاصر,غزل عاشقانه جدید, نویسنده: پارسا ایمانی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:15

صفحه بندی